![]() |
![]() |
|
| توي اين وب لاگ با فرزندمان صحبت مي كنم اونكه امانتي از خداي مهربون در كنار ما ست |
|
- و هستي خانم ما سه ساله شدالبته اصلاح مي كنم همه ما سه بهار زيبا را پشت سر گذاشتيم. بودن در كنار هستي خانم زيبا و آسماني گذر زمان را از خاطر ها مي برد. باز هم عيد و بهار و تولد هستي خانم در خانه پدر بزرگ مادري و با حضور مهماناني بسيار ارزشمند كه وجود هر يك به تنهايي براي به ارمغان آوردن سالي بسيار مبارك و ميمون كافي بود. اعظم سادات،محمد عزيز،اكرم سادات،گيتي خانم،مرضيه جان،فهيمه جان،صدف كوچولو،الهام سادات ،سرور عزيز ،علي كوچولو و سولماز عزيز و .... همه و همه در كنار هم دور وجود گرم هستي سادات جمع شديم و به شادي نشستيم. كيك امسال هستي خانم به شكل نهنگ بود چراكه امسال كه سال ۱۳۹۱ است سال نهنگه. اميد كه بتوانيم مادر و پدري شايسته براي فرزند گرانمايه امان باشيم و والاترين سرمايه انساني يعني اعتماد به نفس و بالاترين ارثيه را براي او فراهم آوريم و آن ادب است. امسال پدربزرگ و مادربزرگ پدري هم ما را در سفر به رفسنجان همراهي نمودند كه بدليل ضرورت كاري كه داشتند نتوانستند براي تولد هستي خانم در كنار ما بمانند. دخترم دوستت دارم و براي همه خانه هاي بي هستي از درگاه خداوند مهربان ، هستي طلب مي كنم. |
|
+ نوشته شده در
سی ام فروردین 1391ساعت توسط يك مادر |
|
|
---------- و باز هفته آخر سال ۹۰ و عادت فرهنگ شده ما در تقدير از خانم دكتر مويد محسني بخاطر تولد شما بهترينم. به شكرانه پاسداشت خدمت خانم دكتر عزيز در تولد شما،بنا دارم هرساله تا وقتي كه زنده ام نزديك تولد شما براي ايشان هديه ببرم. ------ نيمه دوم دي ماه بود كه مرحمت تدبير خاله جون و همكاري دايناسور كارتون سند باد به دادتان رسيد و از شر ماي بيبي راحت شديد. ورود به اين مرحله از استقلال شما آنقدر برايمان شيرين بود كه برايش جشن گرفتيم و به شادي نشستيم. تا اينجا كه پيشرفت هاي شما همه آني بوده است. ---- دختري زيبا، جدي، با حافظه قوي ،خوش سر و زبان و البته اينروزها كمي لجباز و دست بزن دار از ويژگي هاي هستي خانم دو سال و هفت ماهه ماست. شعر هاي يار مهربان،كلاغ و روباه،مادر،درختكاري،خلقت و ... اشعار پر محتوا و سنگيني است كه توسط هستي خانم و با صداي قشنگ ايشان هر روز خوانده مي شود و تشويق همگان را به دنبال دارد. خيلي هم بابايي و هوادار تمام عيار باباست. گاهي صحبت هايي مي كند و اظهار نظراتي دارد كه مايه تعجب اطرافيان مي شود.خلاصه لحظات عمرمان در كنار هستي خانم به زيبايي مي گذرد. روزانه بارها و بارها از خداي مهربون مي خواهم هر خانه ايكه هستي ندارد هستي دارشود. --- خلاصه یک گام مهم در مسیر رشد شما بهترینم اتفاق افتاد و آن تجربه بی نیازی شما به شیر مادر آنهم در دوسال و چهار ماهگی بود.خلاصه همه نصیحتم می کردند که شما را در موعد مقرر خود از شیر مادر محروم کنم اما دلم اجازه نمی داد تا روزی خدا دادی شما را از وجود نازنینت دریغ کنم تا اینکه ماه مبارک رمضان شروع شد و شما خودتان دیگر به سراغ روزی مادرانه نیامدی.این مرحله رشد بر شما و همه ما مبارک است. - - بالاخره زندگی بالا و پایین دارد و غم و شادی. اولین تجربه غم و شرکت شما در مراسم عزا داری مربوط شد به فوت ناگهانی حجت. پسر نوجوان ۲۱ ساله ای که قرار معلومش فرا رسید و دار فانی را وداع گفت. در این مراسم دیدم که شما مراسم عزا را دوست نداشتید و بازی و شادی را بیشتر می پسندید.دعا می کنم که همیشه شاد باشی و در هنگام بلا هم صبور و شاد فکر. - و سه شنبه ۱۰ خرداد بود که خواستیم شما را در مهد قرآنی هدهد بر سر کلاس آموزش قرآن بنشانیم .شروع خوبی بود ساعت ۸ صبح و یک دنیا امید واری و خوشحالی ما و شما ولی پایان آن ساعت ۹ صبح بود که اشک جان گداز شما جان مادر را سوزاند و با هم به محل کار مامان بازگشتیم و مهد بی مهد.
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم خرداد 1390ساعت توسط يك مادر |
|
|
و سال ۱۳۹۰ هم فرا رسید و شما بهترینم دوساله شدی.این دو سال در کنار شما برای ما کمتر از دو ثانیه گذشت. لحظاتی شاد و سرشار از تغییر رو به جلو.
خاطرات عید امسال هم ماندنی شد خاطراتی که با حضور شما زیباتر ودلنشین تر شده بود.استقبال از عید از روز ها قبل، سفر به رفسنجان و دیدار روی ماه پدر بزرگ و مادر بزرگ و دیگر فامیل و آشنایان و همسایه ها،جشن تولد دوسالگی شما که در اوج زیبایی و شادی برگزار شد،همدلی ها و دلبستگی ها ، بازگشت به تهران و عید دیدنی های فامیل پدری و .... در رفسنجان شعر قافیه داری سرودید که شایسته ثبت است: بابا علی مهربون.........................................داده به ما رنگین کمون امید که در سایه لطف خدای مهربون صد سال عید را به جشن بنشینیم و بنشینی. |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم فروردین 1390ساعت توسط يك مادر |
|
|
این هم هستی خانم یک سال و دوماهه با نشاط،دوست داشتنی
|
|
+ نوشته شده در
سی و یکم خرداد 1389ساعت توسط يك مادر |
|
|
----------------------یک سال و یازده ماهگی و روزهای پایان یک سالگی شما.بلبل زبان و شیرین بیان.خوش فکر و خلاق و بسیار باهوش.حضور ذهن بسیار خوبی دارید آنقدر که به زیبایی شعر می سرایید نمونه اش مورد زیر: حاجی لک لک در کجایی؟ در بلندی چی چی خوردی؟ نون قندی مال من کو؟ مامان برده اگه مامان و ببینم می رم بوسش می کنم ---------------------یک سال و ده ماهگی و روزهای بسیار زیبای خوش کلامی شما.زبان فارسی را به غایت کامل و خوب صحبت می کنید و تقریبا ۱۵ کلمه انگلیسی را هم خوب بلدید.خلاصه وجودتان گرمابخش وجودمان است و شور حرکتمان.الهی که پاینده باشید و همیشه سربلند. ------------------یک سال و هفت ماهه بودید که بیان جملات ترکیبی وشعر خوانی را آغاز کردید.و البته این جملات هم که بیان شیرین و مشهور و تکراری شما بود: بابا اومده پاک کوکوئو حریده ترجمه: بابا اومده توپ کوچولو خریده تاب تاب عبادی حدا من و نندادی ترجمه:تاب تاب عباسی خدا من و نیندازی خلاصه اینکه اینروزها لحظاتمان به نور وجود شما بسیار زیبا و دلنشین شده است.امید که تا همیشه زمان همینطور مایه آرامش و شادمانیمان باشید.
------------------از یک سال و هفت ماهگی مرحله رشد شناختی " این چیه ؟" " این کیه " شما شروع شد و هر روز ما با خیل سوالات فراوان شما روبرو می شویم آنقدر که شاید روزی ده ها سوال تکراری را جواب می دهیم. امید که آنروز که شما عالم به علومی می شوید که ما نادان آنیم شما همبا صبوری پاسخگوی سوالات ما باشید .به امید آنروز زیبا -------------و امروز ۱۷مهر ۸۹ و سالروز تولد حضرت معصومه و روز دختر است .تلفن ها از رفسنجان و تهران برای تبریک گفتن به شما به مناسبت روز دختر به صدا در آمده است و همه شادمانه شما را می بوسند.انگار روز دختر و ارزش دختر امروز و امسال برای ما نمایان تر شده است و البته شاید هر روز پر رنگ تر شود.- حضرت معصومه الگوی عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و ياد خداست امید که شما همان راهی را انتخاب کنید که حضرت معصومه برگزیدند. -----------تجربه واکسن هجده ماهگی هم پشت سرگذاشته شد.به گفته دوستان و به شهادت دیده ها واکسن هجده ماهگی و اول دبستان سخت ترین نوع واکسن هاست. شما تب شدید داشتید و دایی علی مهربون و خاله جون و خانواده مهربانش در کنار شما لحظه به لحظه یاریگرتان بودند.امید که روزی بتوانید اینهمه محبت خالصانه را با مهروزرزی خالصانه جبران کنید. ----------یک سال و ینج ماهه بودید که به رفسنجان سفر کردیم و عشق شما مبنی بر دیدار بابا علی رو پاسخ دادیم.در آنجا فرصتی پیش آمد و به پسر دختر عمویم شیر دادم و ایشان را برادر شما نمودم."امیر حسین " .شما از دیدن صحنه شیر دهی خوشحال شده و نی نی سه ماهه رو نوازش میکردی.البته این شیر دهی فقط یک دفعه بود و محرمیت نمی آورد اما تجربه فوق العاده ای بود.امید که هر دوی شما عزیزان فخر زمان خود شوید. -----------شیرین کاریهای شما روز افزون است. یک سال و چهار ماهه اید اما روشن و خاموش کردن کامپیوتر و جادادن سی دی رو خوب بلدید کلیپ شناسید و شب ها تا کلیپ نی نی رونبینید آرام نمی گیرید.فیلم باباعلی هم محبوب ترین فیلم مورد نظر شماست.سی دی عمو پورنگ هم که بماند...روزی n بار دیده می شود دیگه تقریبا تمام دیالوگ های فیلم را حفظ شده اید و شده ایم. دوستی میگفت ابوعلی سینا راز موفقیت خود را انتظارات مادرش می دانسته چرا که مادرش از کودکی اورا نابغه می خوانده است. با این حساب پس شما حتما پروفسور هستید چرا که ما از پیش از تولد شما را با این لقب خوانده ایم و ایمان داریم که فخر زمان خواهید شد. ----------واولین تجربه مسواک زدن یک سال و چهار ماهگی.اینروزها روزهای بسیار شیرین زندگی شماست.کلمه ای وجود ندارد که نگویی،شادابی و نشاط افزون،شعر یه توپ دارم قلقلیه رو با همراهی ما می خوانی و خلاصه دلها می بری. --------و یک سال و سه ماهگی و تجربه خرید اولین کفش .از شوقمان دوجفت کفش زیبا برایتان خریدیم یکی مخصوص کوه و دشت ودیگری مهمانی به رنگ های سبز و صورتی هر دو هم جیس جیسی.خلاصه شما راه می روی و ما از ملودی زیبای صدای پای شما لذت می بریم.امید که گامهایتان همیشه همین قدر مطلوب و صدادار و پربها باشد. ----- یک سال و سه ماهگی و تجربه اولین کوتاهی موهای خوش رنگ و خرمایی شما با همراهی کامل مامان و بابایی. الحق والانصاف مهارت بابایی در کوتاه کردن و مدل دادن به موهای شما بی نظیر بود و مهارت مامانی در سرگرم کردن شما با اسباب بازی ها در طی زمان عملیات مثال زدنی. بالاخره این اقدام هم بخاطر تامین منافع شما انجام شد تاآفتاب سوختگی پشت گردنتان زودتر بهبود یابد.حالا شما ۱۱ دندان داری، به راحتی راه می روی،الفاظ زیادی را بلدی،معنی همه جمله ها را می فهمی و خلاصه در شیرین کاری و جلب توجه اطرافیان بی نظیری.دوستت داریم و با لحظه لحظه بزرگ شدنت جان دوباره می گیریم. ---- اینروزهای یکسال و یک ماهگی شیرین کاری های شما روزافزون است .تعجب کردن و تقلید حرکات اطرافیان و واکنش در هنگام محدود شدن از جاذبه های فوق العاده شماست... --- و یک سال و یک ماه و ده روزگی شما همراه بود با تجربه تلخ اولین بیماری.دکتر می گوید شما با یک ویروس متداول این فصل دست و پنجه نرم می کنی اما من می گویم شما پدر و مادر و اطرافیان عاشقت را به مسلخ آزمون عشق می کشی... حقیقتا کمتر از نمره بیست برای بابا جون مهربون و مامان جون و بابا علی مهربون و خاله جون و دایی جون و دایی حسین و نازی جون و نادیا جون منصفانه نیست. راستی مامانی رو هم فراموش نکن که بیماری و ضعف شما بیماری من بود کار را تعطیل کردم و با تمام وجود درخدمتتان ماندم تا نشاط دوباره اتان را ببینم.شکر خدا که باز نشاطت را نظاره گریم... -- یک سال و بیست روزگی های شما همراه بود با تجربه استفاده از دندان های سفید و تیز و بران، تازه کار و پر توان.تجربه ای زیبا ،شیرین و البته سوزان. - و پنج شنبه ۲۰ فروردین ۸۹ بود-یعنی یک سال و بیست روزه بودی- که شما بطور ناگهانی شروع به راه رفتن کردی و ما را به شوق رساندی.روزهای خوبی پیش روست منتظریم.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم فروردین 1389ساعت توسط يك مادر |
|
|
و تولد یک سالگی شما دختر عزیزم در سال ۱۳۸۹ سال ببر با حضور مهمان های محترمی که صفا بخش مجلسمان بودند( بابا علی مهربون ،مامان جون،دایی حسین و خانواده خاله جون فالی ،زهرا خانم موسوی و آتنا و ایلیا عزیز ،خاله ثریا ونگین و عروس های محترمشان و آرین عزیز،اکرم سادات و اعظم سادات، الهام و آقا محمد کوچولو ،سولماز مهربان ،بتول خانم بزرگ منش،دختر شریف افسر خانم و امیر حسین و ابوالفضل عزیز ...جشن گرفته شد.جشنی که صاحب آن درزمان خاموش کردن شمع ها به خواب رفت و آقا محمد عزیز جبران کننده غیبت او بود. انشا ا... تا زنده ایم تولد یکدانه دختر بی نظیرمان را به جشن خواهیم نشست.
بهترینم تولدشما، تولد نوری مضاعف،تداوم نسل امام سجاد ،امید بیشتر و رضایت بالاتر از زندگی است تولد شما تولد همه خوبیهاست تولدت مبارک مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهاردهم فروردین 1389ساعت توسط يك مادر |
|
|
ماه هشتم ماه نهم ماه دهم(مامان جون رفسنجانی،بابا علی مهربون و هستی خانم ما)
این هم مامان و بابا و هستی خانم ده ماهه
|
|
+ نوشته شده در
پنجم اسفند 1388ساعت توسط يك مادر |
|
|
اگر از رسول خدا سوال كني خدايي كه ما را به عرصه وجود آورده و از نيست به هست رسانده چه چيزهايي را دوست مي دارد ايشان مي فرمايند: پاِنَّ اللّهَ يُحِبُّ بُغاةَ الْعِلْمِ ؛(1) خداوند جويندگان دانش را دوست دارد. کافى، ج1، ص 30، ح1 . اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الحَيَّى الحَليمَ العَفيفَ المُتَعَفِّفَ؛(1) خداوند انسان با حياىِ بردبارِ با عفّتى را كه پاكدامنى مىورزد، دوست دارد. كافى، ج2، ص 112، ح8 اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ مِنَ الْخَيْرِ ما يُعَجَّلُ؛(1) خداوند كار خيرى را كه به آن شتاب شود دوست دارد. كافى، ج 2، ص 142، ح4. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الرِّفْقَ وَ يُعينُ عَلَيْهِ؛(1) خداوند مدارا كردن را دوست دارد و بر آن يارى مىدهد. 1 كافى، ج2، ص 120، ح 12. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ اِغاثَةَ اللَّهْفانِ؛(1) خداوند فرياد رسىِ دلسوختگان و درماندگان را دوست دارد. 1 نهج الفصاحه، ح 756. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الْغَيورَ؛(1) خداوند بندگان غيرتمند خود را دوست دارد. 1 نهج الفصاحه، ح 752. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ مَعالِىَ الاُْمورِ وَ اَشْرافَها وَ يَكْرَهُ سَفْسافَها؛(1) خداوند كارهاى والا و شرافتمند را دوست دارد و از كارهاى پست و ناچيز بيزار است. 1 نهج الفصاحه، ح 804 . كُنْ بَشّاشا فَاِنَّ اللّهَ يُحِبُّ البَشّاشينَ وَ يُبْغِضُ الْعَبوسَ كَريهَ الْوَجْهِ؛(1) خداوند انسانهاى گشادهرو را دوست دارد و با اخموى ترشرو دشمن است. 1 الشهاب فى الحكم والآداب، ص 38. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ اَنْ تَعْدِلوا بَيْنَ اَولادِكُمْ حَتّى فِى الْقُبَلِ؛(1) خداوند دوست دارد كه بين فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد حتى در بوسيدنشان. 1 نهج الفصاحه، ح 754. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الشّابَّ الَّذى يُفْني شَبابَهُ فى طاعَةِ اللّهِ؛(1) خداوند جوانى كه جوانيش را در اطاعت از او بگذراند دوست دارد. 1 نهج الفصاحه، ح 800 . اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ اِذا عَمِلَ اَحَدُكُمْ عَمَلاً اَنْ يُتْقِنَهُ؛(1) خداوند دوست دارد كه وقتى يكى از شما كارى انجام مىدهد در آن محكمكارى كند. 1 نهج الفصاحه، ح 726. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ السَّهْلَ الطَّليقَ؛(1) خداوند انسان آسانگيرِ گشادهرو را دوست دارد. 1 نهج الفصاحه، ح 748. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الاِْنْفاقَ وَ يُبْغِضُ اْلاِقْتارَ، فَاَنْفِقْ وَ اَطْعِمْ وَ لا تُصَرْصِرْ فَيَعْسِرْ عَلَيْكَ الطَّلَبُ؛(1) خداوند خرج كردن را دوست دارد و با سخت خرج كردن دشمن است پس انفاق و اطعام كن و به ثروت اندوزى مپرداز كه كسب ثروت تو را به سختى مىاندازد. 1 بحارالأنوار، ج64، ص 282، ح 43 . اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُلِحّينَ فِى الدُّعاءِ؛(1) خداوند اصرار كنندگان در دعا را دوست دارد. 1 بحارالأنوار، ج 93، ص 378 . اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الرَّجُلَ القَوِىَّ المُبْدِئَ الْمُعيدَ عَلَى الْفَرَسِ المُبْدِئَ المُعيدِ؛(1) خداوند مردِ نيرومندى را كه هميشه براى جهاد پا به ركاب است دوست دارد. 1 بحارالأنوار، ج 64، ص 184، ح 40 . اِنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ الاَْتْقياءَ الاَْبْرارَ الاَْخْفياءَ الَّذينَ اِذا حَضَروا لَمْ يُعْرَفوا وَ اِذا غابوا لَمْ يُفْتَقَدوا، قُلوبُهُمْ مَصابيحُ الْهُدى يَنْجونَ مِنْ كُل غَبْراءَ مُظْلِمَةٍ؛(1) اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْبَصَرَ النّافِذَ عِندَ مَجيىءِ الشَّهَواتِ، وَالْعَقْلَ الكامِلَ عِندَ نُزولِ الشُّبَهاتِ و يُحِبُّ السَّماحَةَ وَ لَوْ عَلى تَمراتٍ وَ يُحِبُّ الشَّجاعَةَ وَ لَوْ عَلى قَتْلِ حَيَّةٍ؛(1) اِنَّ اللّهَ تعالى يُحِبُّ الْمُداوَمَةَ عَلَى الاِْخاءِ الْقَديمِ فَداوِمُوا؛(1) خداوند تداوم دوستى ديرينه را دوست دارد، پس در دوستى مداومت ورزيد. 1 نهج الفصاحه، ح 751. اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ مادامَ مِن عَمَلٍ صالِحٍ وَ اِن كانَ يَسيرا؛(1) خداوند عمل صالح مداوم را هر چند اندك باشد، دوست دارد. 1 كنزالعمال، ح 5348 . *************************************** * قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند ميشود همه از هم می پرسند « چه کسی مرده است ؟ » چه غفلت بزرگی که مي پنداريم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از يک نسخه عملي به يک افسانه موزه نشين مبدل کرده ام . يکی ذوق ميکند که ترا بر روی برنج نوشته ، يکی ذوق ميکند که ترا فرش کرده ، يکی ذوق ميکند که ترا با طلا نوشته ، يکی به خود ميبالد که ترا در کوچک ترين قطع ممکن منتشر کرده و ...... ! آيا واقعاً خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنيم ؟ قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ، آنچنان به پايت می نشينند که خلايق به پای موسيقی های روزمره می نشينند . اگر چند آيه از ترا به يک نفس بخوانند مستمعين فرياد می زنند « احسنت .... ! » گويی مسابقه نفس است.... قرآن ! من شرمنده توام اگر به يک فستيوال مبدل شده ای . حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو از آخر به اول ، يک معرفت است يا يک رکورد گيری ؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی تا اين چنين ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، گويی که قرآن همين الان به ايشان نازل شده است . آنچه ما با قرآن کرده ايم تنها بخشی از اسلام است که به صليب جهالت کشيديم . ************************************ |
|
+ نوشته شده در
یکم دی 1388ساعت توسط يك مادر |
|
|
مي خواهم در اين پست آرزوها و انتظاراتم از آينده شما بهترينم را بنويسم.اميد كه شما هم حداقل همان شوي كه آرمان والدين عاشقت هست.
آرزو دارم ؛ -حافظ و عامل به قرآن كريم شوي. - حجابت ،نمازت ،روزه ات و ديگر اعمال عبادي ات با شكوه باشد و بي نقص. - از يادگيري و كتاب خواندن لذت ببري. -خانواده دوست و مودب و قدرشناس باشي. -پدر مهربان و مادر عاشق خود را مشاوران و دوستان بي بديل خود بداني. -به فكرفقرا باشي، نيازمندان فاميل را شناسايي و تكريم و حمايت كني. -سنگ صبور دردمندان باشي و اميد نااميدان،آنطور كه ديگران در كنار شما به آرامش برسند. - خوش مشرب و خوش لباس وهميشه مرتب باشي. - در دانشگاه، رشته داروسازي يا دندانپزشكي بخوا ني البته مهندسي نفت هم بد نيست. -در دانشگاه و در كرسي استادي مشغول به خدمت شوي.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم مهر 1388ساعت توسط يك مادر |
|
|
۱۱ و ۱۲ ماهگی: -----سه شنبه ۱۸ اسفند ۸۸ بود که با هدیه ای خدمت خانم دکتر موید محسنی رسیدیم تا بابت هدیه دخترمان-تولد ایشان- بار دیگر از ایشان تشکر کنیم.به خانم دکتر گفتم که بنا داریم تا صد و بیست سالگی هر سال با هدیه ای خدمت ایشان برسیم و یاد ۱ فروردین ۸۸ را پاس بداریم. -----روز شمار آغاز بهار و فرا رسیدن یک سالگی شما بهترینم شروع شده. همه بی تابیم و منتظر.منتظر جشن تولد یک شالگی شما.سرعت رشد جسمی و شناختی ات به اوج رسیده و هر روز توانمندی های جدیدی از خود نشان می دهی.کلاه و شمع و بادکنک و دل ما همه و همه منتظر ا/ا /۱۳۸۹ هستیم به امید سالی سرشار از شادمانی و موفقیت. با تولدت بهار با همه طراوت و زیبایی اش به خانه ما آمد،بابایی استخدام رسمی شد،پروانه تخصصی مطب مامانی بعد از سال ها انتظار صادر شد،رزق و روزی امان افزایش قابل توجهی یافت و دلمان شاداب و با نشاط شد خلاصه شما حقیقتا بهار را با همه زیباییهایش برای ما به ارمغان آوردی.الهی که بتوانیم با تربیت و پرورش درست بهار را با همه ظرافت ها و زیباییهایش به شما هدیه دهیم. -----اینروزها "دد" "بابا" "حموم" " نی نیه" "توپ " " ماما " "کلید" کلمات زیبایی است که شما بر زبان می آوری و مارا ذوق زده می کنی.یازده ماهگی و اینهمه شیرینی نصیب همه مشتاقان باد. -----یازده ماه و چهار روزه بودی که برای اولین بار کلمه "بابا " را به زبان آوردی و ما را شگفت زده کردی.اینروز ها من و بابایی برای آموزش نام بابا و مامان با هم رقابت داریم ابته رقابتی از نوع عجیب یعنی بابایی کلمه مامان را آموزش می دهد و من کلمه بابا را. ---- و بالاخره یازده ماهه بودی-عصر روز جمعه ۳۰بهمن ۸۸- که دندان سفید و قشنگت خود را به ما نشان داد این اتفاق آنچنان شعفی در ما آفرید که بلافاصله خبر آن به خاله جون و مامان جون و بابا علی مهربون رسید و سیل تبریکات به سمت خانه ما سرازیر.روز های آینده روزهای زیبا و شیرینی خواهد بود روزهای انتظار شکوفایی دندان های شما یکی پس از دیگری.الهی که با این دندان های زیبا و ارزشمند هیچگاه لقمه ای حرام نجوی و .... ---پایان نه ماهگی شما توانستم بابایی را راضی کنم که سه نفری با هم به آتلیه برویم و عکسی خانوادگی بگیریم این عکس خاطره ای زیبا برای ما آفرید. -- دوشنبه ۵بهمن ۸۸ بود که خانم مهندس زینی از همکاران جهادی مامان عکسی طراحی شده از شما را که روی بوم هم چاپ شده بود هدیه دادند این کار برایم آنقدر زیبا و شادی آور بود که بعید می دانم هرگز خاطره شیرین آن را فراموش کنم.
-ده ماهه بودی که بازی کلاغ پر را با شوق بسیار یادگرفتی و این صحنه ها شوق ما را مضاعف می کرد.البته قهرمان بازی و الله اکبر گفتن و سینه زدن مهارت های قبلی شما بود که شیرینی اتان را مضاعف می کرد. ۷تا ۱۰ ماهگیِِ ------------------و خلاصه پنج شنبه ۱۷ دی ماه ساعت ۴:۳۰ دقیقه بود که ناگهان چهار دست و پا راه افتادی و مارا به اوج خوشحالی رساندی .آنقدر که بابای مهربانت برای شما ماشین بزرگ لند کروز خرید و شما هم حسابی از این هدیه زیبا لذت بردی و یکروزه با واژه ماشین کاملا آشنا. -----------------اولین شب یلدا با حضور سبز هستی خانم شبی بود.......شبی به زیبایی روشنایی روز.در کنار خانواده خاله جون به جشنی زیبا نشستیم. ----------------هشت ماهه بوديد كه به يمن قدوم پر خير و بركت شما نور خانه ما،يخچال يازده ساله خانه باز نشسته شد و دستگاه چاي ساز-البته اين از هداياي ارزشمند خاله جون مهربون بود- به خانه ما وارد شدماشین لباسشویی هم نو شد .اينروز ها محور همه خريد و تعويض و فروش هاي ما شماييد و شماييد و شما.به عشق شما بيدار مي شويم حركت مي كنيم مي سازيم مي خريم تميز مي كنيم و .... و.... و... خلاصه زنده به زندگي شماييم. ---------------و نه ماهگي و تجربه اولين عيد سعيد غدير .عيدي كه اگر چه عيد امامت است اما به عيد سادات شهرت دارد و همه براي ديدار روي ماه شما مشتاق بودند خاله فالي جون كه به شما يك هديه زيبا دادند و بقيه هم كه از شما عيدي گرفتند. الهي كه صد ساله شوي و عمرو فكر و انديشه ات در خدمت انديشه هاي علي مظلوم باشد. -------------اواسط ۸ ماهگی بود که بازی دالی موشه رو کشف کردی.با دوتا دستان كوچولو دو طرف پتو را مي گرفتي و اون را روي سر خودت مي كشيدي بعد پايين مي آوردي و با چشمانت از ما مي خواستي كه به اين حركت زيبايت توجه كنيم.اين بازي با اجراي شما آنقدر شيرين بود كه هر بار قند توي دلمان آب مي شد و حسابي شاد مي شديم. اينروزها بيشتر به اين نكته مي رسيم كه فرزند سالم يكي از بالاترين نعمت هاي خداوند مهربونه.دختر خوبم اين را بدان كه بابايي مهربونت مي نشيند و بر مي خيزد شكر خدا مي كند و سپاس به درگاه آن والا مقام آنهم بخاطر تولد شما در منزل ما. -----------اواسط هشت ماهگي بود كه غلطيدن و تلاش براي چهار دست و پا رفتن را ياد گرفتي.اينقدر از كشف اين امكان جديد ذوق زده بودي كه حتي نيمه هاي شب هم از تمرين دست بر نمي داشتي. خلاصه اين روزها زندگي ما و خاله فالي و با با علي اينها با وجود شما و شيرين كاريهاتون آنقدر شيرين شده كه ثانيه اي از اون را با سال هاي بدون شما عوض نمي كنيم. ----------روز هاي پاياني ۷ ماهگي بود كه ديگه شب ها راحت مي خوابيديد و كمتر شير مي خورديد اينطوري من هم راحت تر مي خوابم.البته خاله فالي نگرانه و دائم من رو بخاطر اين كمتر شير خوردن شما سرزنش مي كنه. --------و امروز ۲۸مهر ۸۸ سالروز تولد حضرت معصومه و روز دختر بود. و من كه تازه بعد از ظهر آنهم بطور اتفاقي متوجه اين موضوع شده بودم براي دختر يكي يه دونه عسلم دو تا سي دي كادو خريدم سي دي هاي شاد و كودكانه كه مورد استقبال شما بهترينم هم قرار گرفت. -------و امروز ۲۵مهر ۸۸ بود كه زلزله اي ۴ ريشتري تهران را لرزاند و وجود مرا بسيار بيشتر چراكه از شما دور بودم.لذا با سرعت تمام به سمت شما آمدم و بعداز اينكه در آغوشت گرفتم آرام شدم.امشب من و بابايي مثل دو تا نگهبان كنار شما بوديم تا اگر باز زلزله اي تكرار شد ما فدايي تو باشيم. --------شش ماه و ۲۵ روزه بودي كه خاله مرضيه در يك تماس تلفني به ما يادآوري كرد كه بايد روزانه حداقل سه وعده غذا بخوري .اين كلام همان و خوراندن بيش از پنج وعده در يك روز به معده كوچولوي شما همان. آنقدر كه حتي خودمان هم خنده امان گرفته بود.بالاخره ما رو ببخشيد مانديد بديد شماييم و البته عاشق.فدات بشم كه هر چي به شما مي دهيم با استقبال مي خوري و ما را تشويق مي كني. ------ دوشنبه ۲۰ مهر بود كه شما در خانه خاله جون جيش اساسي كردي اونقدر كه خاله جون به تنهايي از عهده رسيدگي به امور شما برنيامد و خلاصه مجبور شد از شوهر خاله كمك بگيره. حالا فكرش رو بكن شوهر خاله چقدر مهربونه و فكرش رو بكن كه شما رو در اون وضعيت جالب ديده.من خيلي سعي مي كنم موقعيتي پيش نياد كه بعدا باعث خجالت شما بشه اما چه كنم ديگه اينبار دست من نبوده. ----- ۱۷ مهر ۸۸ بود كه براي اولين بار واژه هايي مثل نه ، دد، و گل رو به زبون آوردي از شنيدن اين واژه ها به قدري خوشحال شديم كه آن روز يكي ديگر از بهترين روزهاي زندگيمان شد. ---- امروز در یک اتفاق نادر و جالب ناگهان در تاکسی خانم دکتر موید محسنی همون استاد بزرگوار و مهربونم همون که شما رو به دنیا آورد رو دیدم آنقدر از این دیدار شوکه شده بودم که همه خاطرات تولد شما بهترینم برام زنده شد. -----این روزها درکنار خاله جون حال و هوای خاصی داری همین که زنگ می زنم صدای من رو که می شنوی صدای قان و قونت رو از پشت تلفن می شنوم و لذت می برم.الهی که هزار سال زنده باشی. ---دیروز ۹ مهر ۸۸ رفتیم و با یه دنیا عشق براتون کلاه زمستانی خریدیم آخه خیلی شیطونی و همش گوشات بیرون می مونه. --این روزها آنقدر رفتارهای شیرین داری که گاهی فراموش می کنم کودکی و هنوز بزرگ نشده ای.به نظر من شما بزرگ به دنیا آمدی و هر روز هم بزرگ تر می شوی. -روز اول مهربود که با شوق یک مادر اجتماعی و خسته از خانه نشینی شما را خانه خاله جون گذاشتم و به سمت محل کارم پرکشیدم.هیچ کس باور نمی کرد با همه عشقی که به شما داشتم دلتنگ زودتر بازگشتن نشدم.۳ تا 6 ماهگی؛ -چهار ماهه بودی که برای اولین بار به رفسنجان رفتیم و با استقبال سراسر شور خانواده مادری روبرو شدیم.اگرچه سایه سرد سیاست آلوده بر نشست هایمان حاکم بود اما ملاقات های خوبی با همسایه ها داشتیم. -در مسیر رفسنجان برای اولین بار به زیارت حضرت معصومه رفتیم و انگشتری مامان جون رفسنجانی را هم که نذر تولد شما بود به ضریح انداختیم. -در پنج ماهگی به شوق غذا خوردنتان برای شما صندلی غذا خوری خریدیم صندلی که همزمان تاب هم می شد و شما هم با خنده های قشنگت قدر شناسی خودت رو نشون دادی. -شش ماهه بودید که برایتان صندلی ماشین خریدیم صندلی بسیار زیبایی از کشور کره .صندلی که همشهری جومونگ بود.حالا دیگه شما می تونی مستقلا در ماشین بشینی و از ماشین سواری لذت ببری از این بابت بینهایت خوشحالیم.خلاصه اینروزها محور خرید و تصمیم گیری های خانه هستی است .بخاطر شما می رویم می مانیم می خوریم می خریم و خلاصه زندگانی می کنیم. - پنج ماهگی ات همزمان شد با تجربه اولین ماه مبارک رمضان. شب های قدر و بیت الزهرا حال و هوای خاص خود را داشت. ۱تا 3 ماهگی؛ -شیر دادن و شستن و در کنارت به آرامش رسیدن. --در سه ماهگی همکاران آموزشی جهاد دانشگاهی برای دیدارت آمدند و یک النگو بسیار زیبا کادو آوردن. --- دوماهه بودي كه سه تايي با هم به بانك رفتيم و براي دختر خوبمان حساب مسكن جوانان باز كرديم تا دخترمان در ابتداي نوجواني صاحب خانه شود و جور بي خانماني نكشد. بالاخره ما والدينيم و وظيفه خود مي دانيم همه جوره حامي شما باشيم. حامي نوه آقا امام سجاد بودن هم خود لطفي دارد كه نگو و نپرس. ---- در سه ماهگی بود که برای اولین بار با صدای بلند خندیدی این اتفاق آنقدر برایم زیبا بود که اشک شوق ریختم.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط يك مادر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1391 خرداد 1390 فروردین 1390 خرداد 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 دی 1388 مهر 1388 شهریور 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 |
| پیوندها |
|
ني ني سايت ني ني لند سايت هاي ني ني كوچولو ني ني سايت من پيشگو كشكول تجربه |
|
RSS
|